سید امیر مهدی سید امیر مهدی ، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه سن داره

پسر ی مامان و بابا

شعرکودکانه 2

گوسفنده ميگه بع و بع و بع دنبه داري نه و نه نه پس چرا ميگي بع و بع وبع بزي نشست تو ايوون ... نامه نوشت به دوستش اي دوست مهربونم دانا و خوش زبونم ديروز رفتم به جنگل با شاخهاي تيزم شكم گرگو دريدم شنگول و منگول و حبه انگورو از شكم گرگ سياه نجات دادم آوردم ...
11 خرداد 1390

امیر مهدی و ...

امیر مامان،عاشق ماشیناشه و جدای از اینکه من و باباش خیلی دوست داره ،عاشق تنها عموشم هست،هر وقت ازش  بین دو تا چیز نظرشو بخواییم، یکی از جواباش عمو بهزاد ...
11 خرداد 1390

خدایا شکر

سلام پسر گلم امیدوارم از مطالبی که برات میذارم خوشت بیاد.من و بابات خیلی خوشحالیم که تو رو داریم، تو معنا بخش زندگیه مایی و خدا رو شکر می کنیم که تو رو به ما داده،خدایا ممنون امیر مهدی عزیزم روز نیمه شعبان به دنیا اومدی و اسمت و با خودت اوردی ...
11 خرداد 1390

بدون عنوان

من این عکسات و میذارم تا بدونی چقدر کوچولو بودی خیلی ماه بودی،یادم میاد ساعت 6 عصر که میشد یکسره جیغ میردی تا صبح موقعی که بابایی میخواست بره سر کار،با در اومدن اولین دندونت اروم شدی ...
11 خرداد 1390

کودکانه

دوستی دارم من اسم او مهتاب است هر شب او بیدار است روزها در خواب است دیشب او پنهان بود ... همه جا شد تاریک وقتی آمد، دیدم لاغر است و باریک من شدم دلواپس او ولی می خندید از همان بالا او غصه ی من را دید گفت او با خنده: «خواب بودم دیشب پس نشو ناراحت چون ندارم من تب من هِلالم امشب کوچک و کم نورم یک دو شب در ماه از تو خیلی دورم» ...
11 خرداد 1390
1